X
تبلیغات
غلامان تورکلره ( ترک های غلامان )
تاریخچه غلامان
 

 " گئچمیشینی بیلمه ین گله جگی بیلمز، گله جگی تانیمادان او گله جگ گلمز"

قزاقیستان بیر یازیچی سی "سلیمان اوجلاس"

|+| نوشته شده توسط کمالی در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391  |
 

|+| نوشته شده توسط کمالی در دوشنبه سوم بهمن 1390  |
 

مهاجرت ساکنین اولیه غلامان از گرماب

يکي از قراردادهاي قابل تأمل و تأسف‌آوري که در دوران قاجاريه از سوي امپراطوري روسيه که در تارخ 22 محرم 1299 قمری در ايران  به دلیل بی لیاقتی های قجر ها تحميل شد، قرارداد” آخال است. با سرنهادن به این پیمان، ایران از ادعا درباره خاک خود در سرتاسر آسیای میانه و ترکمنستان و فرارود چشم پوشی کرد و رود اترک را به عنوان مرز نوین، از قاجار به ارث برد. زان پس مرو، عشق آباد فیروزه و گرماب و  دورادور آنها زیر فرمان امپراطوری روسیه در امد. متاسفانه طی این قرارداد ننگین گذشتگان مردم غلامان فعلی( مهاجران گرمابی)  نیز یکی از اقوامی هستند که قربانی این قرارداد شده اند.   در این قرار داد پس از واگذاری و مشخص نمودن سرحدات و ترسیم نقشه مرزی بین ایران و روسیه در مرحله دوم اجرای  ان دولت ایران متعهد گردیده بود تا سکنه مردم قلعه گرماب و غلغلاب را که حدود دویست و چهل خانوار بودند را تخلیه نمایند و خانواده ها را در روستا های داخل ایران اسکان دهند . که تمام هزینه ان که بالغ بر هزار و دویست تومان میشد به عهده دولت ایران بود. فصل سوم این قرار داد مربوط به گرماب عینا به شرح زیر میباشد:

( چون قلعه جات گرماب و غلغلاب واقعه در رودی که ابش اراضی ماورالخزر را  مشروب میکند در شمال خطی واقع است که به موجب فصل اول سرحد بین متصرفات طرفین است ، دولت ایران متعهد میشود که قلاع مزبور را ظرف یک سال از تاریخ مبادله این قرارنامه تخلیه کند . ولی دولت علیه حق دارد که در ظرف مدت مزبوره سکنه گرماب و غلغلاب را به مملکت خود مهاجرت دهد . از طرف دیگر دولت روس متعهد میشود که در نقاط مزبوره استحکامات بنا نکرده و خانواده ترکمن در انجا سکنی ندهد. ) فصل سوم از قرارداد اخال

 

 البته طبق  انچه که  از بزرگان نقل شده  مردم غلغلاب و گرماب  ابتدا مهاجرت را نپذیرفته و تا مدت ها  با روسها جنگیده اند که زمان طولانی قلعه گرماب در محاصره بوده و مردم از قلعه دفاع میکرده اند.  حتی به گفته یکی از بزرگان مرحومه حاجیه خانم اتنا داوری همسر مرحوم محمد نیا که چند  سال پیش  طی صحبتی که با ایشان داشتم به نقل از پدران خود میگفت: مردم گرماب در دفاع از قلعه گرماب به پیشنهاد زنی که متاسفانه نامش مشخص نیست تمام  درختان خشک ارابه ها درهای چوبی و بطور کل چوبهای موجود را  در اطراف قلعه به اتش در میاورند تا مدتی از ورود روسها به داخل جلوگیری نمایند. ولی متاسفانه  دیری نمی پیماید که بسیج کوچک مردمی گرماب در مقابل ارتش مسلح  روس شکست خورده  و قلعه گرماب و غلغلاب به تصرف روسها در میاید و شکست میخورد . روسها وارد گرماب میشوند غارت میکنند کتک میزنند و عده ای کشته میشوند حتی در مسجد گرماب اسب میبندند  و به مردم اعلام میکنند که بایستی هر چه سریعتر از انجا خارج شوند در غیر این صورت به زور و با کشتار انها را بیرون خواهند کرد با این حال مردم ناامید نشده و به خیال انکه شاید شاه مملکتشان التفاتی نماید و دلش به حال این مردم بی دفاع بسوزد و سرزمینشان را باز پس گیرد سر راه ناصرالدین شاه در سفر به مشهد بین چهاربیدو فیروزه بجنورد رفته و اعتراض میکنند به انچه این شاه بیخیال بر سر سرزمینشان اورده است . 

   طبق انچه که در سفرنامه ناصرالدین شاه به خراسان در روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه در تاریخ دوشنبه 17 رمضان سال 1300 قمری  امده مینویسد :  

                           ( امروز منزل چهاربید است . بعد از طی سه فرسخ به موضعی رسیدیم که چند درخت و سلخی داشت . شاه ناهار افتادند . جمعی از اهالی گرماب که یکی از دهات بجنورد است و به خواهش  روسها به انها داده شده دیده شد که فریاد و ناله میکنند که چرا سرزمین و قبور پدران  ما را به روسها داده اید که در مسجد اسب بسته اند . شاه متغیر شده  فرمان داد به انها کتک زده دور  کردند . بعد مقرر شد انعامی به انها داده شود که در دشت ارموتلو حوالی کالپوش خانه بسازند و سکنی گیرند . )

( کالپوش مربوط میشود به شهر فعلی ازاد شهر استان گلستان) و اینگونه میشود که مردم  گرماب  وقتی شاه بی غیرت وطن فروش خود را اینگونه میبینند ناچارا خانه و کاشانه خود را رها کرده و به این سوی مرز فعلی ایران مهاجرت میکنند عده ای از انان در روستای رباط در نزدیکی گرماب ساکن شده و مردم فعلی غلامان به پیشنهاد سردار مفخم شادی لو (حاکم بجنورد و استراباد ) به محمد اباد نزدیکی پیش قلعه فعلی مهاجرت و حدود سه سال در انجا میمانند. بعلت بیماری مالاریا در این مدت عده ی زیادی جان خود را ازدست میدهند.  مجددا نزد سردار رفته و درخواست مکان دیگری را مینمایند.  سردار مفخم پیشنهاد میکند خود گرمابی ها جستجو کرده و هر منطقه ای را که پسندیدند انتخاب کنند . تا به عوض ملک گرماب به انها واگذار گردد.  گرمابی ها در  جستجو به مکانی میرسند که خانه های خرابه داشته،  اطراف و جلگه های ان پوشیده از نیزارهای انبوه بوده .

ولی ایا در این روستای مخروبه در ان زمان که گرمابی ها به غلامان رسیده اند کسی سکونت داشته  یا نه؟

 از نقل قول های متفاوتی که از اهالی شنیده ام عده ای گفته اند:  چند خانوار بسیار کوچک انگشت شمار در روستا زندگی میکرده اند.  اگر اینگونه باشد پس بچه ها و نوادگانشان چه کسانی هستند ؟

و به نقل از عده ای این روستای مخروبه خالی از سکنه بوده و دگر بار این سئوال پیش میاید ساکنین غلامان پیش از مهاجرت گرمابی ها چه کسانی، از چه نسل یا قومیتی  بوده اند ؟ و در چه تاریخی به کجا مهاجرت کرده اند؟

 به نظر بنده اینها و صدها سئوال مجهول  مهم دیگری وجود دارند که رسیدن به جواب انها بسیار جالب است.

باز میگردیم به انجا که گرمابی ها به سرزمین غلامان فعلی رسیدند ،  این منطقه را با توجه به شرایط ان زمان خود مناسب دیده و از محمد اباد پیش قلعه به این سرزمین نقل مکان میکنند.  سردار مفخم نیز از طرف ناصرالدین شاه غلامان را به عوض ملک گرماب به گرمابی های  واگذار مینماید .(  متاسفانه رضا شاه پهلوی  به زور مجددا این ملک را به مردم غلامان می فروشد و مبالغی را از مردم بابت زمینهای غلامان طلب میکند . که در ان زمان پدر بزرگ اینجانب حاج عبدالخالق کمالی  از (مهاجران بعدی ،ابتدا از کوهبنان یزد به عشق آباد و سپس  به غلامان ) بوده که در بحث دیگری به ان خواهم پرداخت .   مقداری از مبلغ را از مردم جمع اوری  و به دولت پرداخت مینماید. (که مبلغ دقیق و رسید های پرداختی ان را در اینده در وبلاگ قرار خواهم داد . )

اینگونه شد که مردم اواره گرماب در این منطقه ساکن شدند و سالها  مادران هنگام  غروب  به یاد کوچه باغات گرماب  و غلغلاب این لالایی را در گوش بچه هایشان نجوا نمودند :


همـّــه داغدان بـــلند میسـنووینگ داغی                گرمووینــگ کوچه سی قلقلووینگ باغه

                                   غریبلغ کارلاده آخشامون چاغه

گرمـــودان ، اتـه یه اوچ یاقــــاچ یولدی                سووموز کسـیـلیب زراعـت میز سوولـدی

یاقشی یاقشی یورد لارمـوز اوروسـا قالدی            ظالم سلــاّت توکــــولدی گـ رمو داغلدی

آق اویلر ظــــالم ســــــلّاتا قـــــالــدی                    قــرلـشمیینگ یوردی برینـگ جان لاروم

گرمـــووینگ کوچـه سـی بلــی بلی دی                 گـــرمووینگ قــیـزلری تـــرمه شالّی دی

گرمـــووینگ جـاییلی اوچ یـوز الّـی دی                قــرلشمییــگ یوردی برینـگ جان لاروم

چنارینـــگ تیینــده جنــگش قــورولدی                  یـــر یـرینــدن ال قـــــرآنـا وورولـــدی

فـــیروزه مــــرگنینگ ده بیره  ورولــدی                 قرلشمیینگ یوردی برینگ جان لاروم

بــیـزم یــوردو مـــوزدا یــوردلار کنـاری                 بـــــیزم یـــورد ومـــوزدا اکـــیلن ناری

امــــــام محــمد ینــگ قوشــــا چناری                     قرلشمیینگ یوردی برینگ جان لاروم

نـه دی اولــدی بوجـــور تقـدیر یازولدی                  ایـــنـدی بیلــدیم الـیم یـاردان اوزولدی

حـــق دن بویـــوردی گـــرمـو داغولدی                  قــرلشمیینگ یوردی برینگ جان لاروم

( با تشکر از اقای قدرتی که این شعر را کامل کردند.)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

هر چند که متاسفانه نسل های بعدی در این زمان اکثر مردم غلامان این شعر و گرماب را فراموش کرده اند حتی خیلی ها تا به حال نشنیده اند.

در رابطه با نوشته، نویسنده کتب حرکت تاریخی کرد به خراسان اقای کلیم الله توحدی ،که بدون هیچ  مستندی در مورد مردم ترک غلامان انها را کرد های شادلو یی که به ترکی سخن میگویند معرفی کرده است . کاملا اشتباه میباشد که در اینده و نوشته بعدی به این موضوع خواهم پرداخت .

نویسنده :مسلم کمالی     بتاریخ : 12/2/1390


عکس  ماهواره ای از گرماب فعلی استان آخال ترکمنستان



عکس های طبیعت گرماب فعلی


عکسهای قدیمی از غلامان

عکس :  دبستان اشکانی غلامان سالهای قبل از انقلاب  ( شهید بهشتی جدید)

از سمت چپ روی صندلی : پدر اینجانب میرزا فتح الله کمالی مدیر دبستان اشکانی

نفر دوم روی صندلی یکی از معلمان دبستان اشکانی ( ناشناس)

دانش آموزان : از جلو به عقب نفر اول ابوالفضل نظری -  نفر دوم مسعود کمالی - نفر سوم عبدالناصر بهادری - نفر چهارم ظاهرا بایستی یکی از اقایان مجرد باشد - نفر پنجم ..... ؟

 

|+| نوشته شده توسط کمالی در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390  |
 

 بنام خداوند جان و خرد

ملتی که تاریخ خود را نشناسند لاجرم محکوم به تکرار ان هستند

امروزه به نظر اکثر جامعه شناسان و محققین علوم اجتماعی ملتی که تاریخ و گذشته خود را نداند نمی تواند امروز خود را درک و تحلیل کرده و برای آینده خود برنامه ریزی نماید.با نگاهی اجمالی به کشورههای توسعه یافته در می یابیم که بدیهی ترین و اساسی ترین شرط آنها برای اعطای تابعیت به افراد بیگانه ، دانستن تاریخ و گذشته کشورشان می باشد و همین مساله اهمیت آموزش علم تاریخ را نشان میدهد که متاسفانه در کشور ما به آن توجه چندانی نمی گردد.

 امروز من بعنوان یک ایرانی و علاقمند به تاریخ احساس کردم وظیفه دارم انچه را که در مورد تاریخ روستایم غلامان میدانم را بایستی بنویسم هر چند که متاسفانه اطلاعات ما در مورد تاریخ غلامان به دلیل بی توجه ای گذشتگان بسیار کم هستند ولی انچه هست برای شروع بد نیست و این شد که با توجه به  دسترسی مردم وجهانی بودن این رسانه تصمیم به نگارش این وبلاگ  نمودم.  امیدوارم بتوانم  در این راستا به وظیفه خود انچنان که شایسته است عمل نمایم .

نوشته ها نتیجه چند سالی تحقیق تاریخی در مورد قومیت های خراسان شمالی میباشند  بر اساس یکسری مکتوبات تاریخی و سپس نقل و قول ها و استنباط تاریخی که برخی از انها مستندات دقیقی ندارند به همین دلیل ممکن است این حقیر در مورد مسائلی اشتباه نمایم. لذا از دوستان و مطلعان عزیز خواهشمندم چنانچه اطلاعات تاریخی مستند یا نقل قولهایی از بزرگان و گذشتگان دارند من را یاری نمایند .

 

|+| نوشته شده توسط کمالی در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390  |
 لباس زیبای زنان قدیم غلامان ( گرمابی ها)



بالاغ


(لباس زیبای محلی زنان غلامان قدیم)
ريشه ها اغلب از آستين هاي لباس بيرون مي زنند. لباس هر قوم و ملتي ريشه در فرهنگ و آئين آن قوم يا ملت دارد و شايد زماني يكي از عواملي بوده كه با استفاده از آن، اقوام مختلف از هم تشخيص داده مي شدند. اما  مسلما اين موضوع به سال هاي خيلي دور برمي گردد، متاسفانه مانند اکثر نقاط کشور در غلامان نیز  لباس های محلی فراموش شده اند ، البته گهگاهی در مراسم های عروسی و جشنها برخی که این لباس از مادرانشان به یادگار رسیده از آن استفاده میکنند . ولی بطور کل این روند فعلی تا نسل بعدی فراموش خواهد شد . به همین دلیل احساس وظیفه کردم تا عکس و اطلاعات نه چندان زیادی را از این لباس در وبلاگ قرار دهم .
این لباس محلی را من از یکی از اقوام بدست آوردم که از قدیم و از مادر بزرگش برایش به ارث مانده ،خودش اطلاعات زیادی ندارد ولی با توجه به شواهد آنچه مشخص است این لباس دوخت زمان ناصرالدین شاه قاجار میباشد ، چرا که بر پائین یقه گلدوزی شده اش چندین سکه به نام ناصرالدین شاه سوراخ و وصل شده دوختش نیز بسیار قدیمی است با توجه به این شواهد این لباس بایستی در گرماب قبل از مهاجرت به غلامان و یا حداکثر در اوایل مهاجرت گرمابی ها به غلامان دوخته شده باشد . در ضمن این لباس بالاغ نام دارد .
خیلی سعی کردم مشابه این لباس را شاید در دیگر نقاط هم میابم ولی ظاهرا این لباس فقط مختص خود ساکنین اولیه مردم غلامان ( گرمابی ها ) میباشد . به همین خاطر در تلاشم تا در صورت ارتباط با خانم ناهید ( کارشناس و مدرس تارخ لباس های محلی ایران)امیری یکی از محققان لباس های محلی ایران که ظاهرا بیشتر در لباس های محلی خراسان و شمال ایران تخصص دارند ، و به اکثر روستا ها سفر کرده اند شاید اطلاعات بیشتری بدست آورم ، در غیر اینصورت در صورت امکان این لباس را در نمایشگاه پوشاک و لباس های محلی اقوام مختلف در تهران به نمایش بگذارم.

|+| نوشته شده توسط کمالی در دوشنبه یکم فروردین 1390  |
 
 
بالا